خانه / فرهنگی / يک بيت پرماجراي حافظ

يک بيت پرماجراي حافظ

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

از ابيات بسيار بحث انگيز حافظ است که تعداد قابل توجهي از بزرگان و صاحب نظران بر آن حاشيه هاي مفيد نوشته اند و کوشيده اند راز و رمز آن را بگشايند.

براي فهم بيت نخست اجزاي آن را در ساده ترين شکل توضيح مي دهيم:

کلمات «ماجرا» که نوعي گفتگوي انتقادي ميان اهل خانقاه بوده و خرقه و سوختن آن و نيز واژه «شکرانه» که گاه به معني نذر بوده و به معني نثار چيزي براي برآمدن حاجتي بوده فضايي خانقاهي به بيت بخشيده است.

«کم کن» يعني بس کن. «مردم چشم» مردمک چشم است که ضمناً صنعت تشخيص را در بيت ايجاد کرده است. «را» در بيت براي اضافه است و «مرا مردم چشم» يعني مردمک چشم من؛ درست مثل «به لب رسيد مرا جان و برنيامد کام» که به معني جان من به لبم رسيد…است.

«خرقه از سربرآوردن» را فراوان توضيح داده اند که خرقه جامه اي بوده جلوبسته که آن را از سر بيرون مي آوردند.

خرقه جامه اي بوده است کبود و در اينجا «خرقه چشم» کنايه است از سياهي چشم. اينکه چشم خرقه کبود خود را درآورده باشد به معني زدوده شدن سياهي چشم و سپيد شدن آن است. مي دانيم که سپيد شدن چشم کنايه مشهوري است که شدت انتظار را مي رساند:

در انتظار تو چشم عوام گشته سپيد

وز افتراق تو روي خواص گشته سياه

(انوري)

و نيز با مبالغه بيشتر نابينايي را:

چشم يعقوب همين بر رهت اي يوسف نيست

چشم ها کرده چنين شوق تو بسيار سفيد

(سليم تهراني)

طبعاً بيرون آوردن و سوختن خرقه چشم يعني يکسره سپيد شدن چشم از شدت شوق و انتظار.

«بسوخت» متعلق است به خرقه که اشاره دارد به «خرقه سوختن» که در ديوان شاعران عارف پيش از حافظ، امثال سنائي و عطار و مولوي و سعدي و شرح شطحيات و…هم سابقه دارد.

خرقه در نظر متصوفه داراي قداست بوده و نشان تصوف به شمار مي آمده طبعاً دريدن و سوزاندن آن جز در شوريدگي و جز در حالت بيرون شدن صوفي از تعيّنات ظاهري معني نداشته است؛ چنان که سعدي گويد:

گه آسوده در گوشه اي خرقه دوز

گه آشفته در مجلسي خرقه سوز

اما «بسوخت» را از باب ايهام و استخدام مي توان به «چشم» نيز متعلق دانست. مي دانيم که «سوختن چشم» نيز به معني نابينايي و از کف دادن قوه بينايي بوده است. خواجه خود سروده است:

بسوخت ديده ز حيرت که اين چه بلعجبي ست

طبعا معني اخير به عنوان يک معني فرعي مفهوم سوختن خرقه چشم، يعني سفيد شدن چشم از شدت شوق و انتظار را تقويت مي کند.

بعد از اين مقدمات معني بيت، کمابيش و به اختصار، اين است:

خواجه به محبوب خويش که مشرب صوفيانه داشته مي گويد:

ماجرا و ستيزه و قهر را کنار بگذار و بازگرد که ديده من از شدت شوريدگي و اشتياق ديدار تو سفيد شده و من به نذر و شکرانه ديدار تو عزيزترين چيز خود را که چشم و بينايي است نثار کرده ام.

اين معني شباهت فراواني دارد به اين بيت حزين لاهيجي:

برخاست از ميان تو و من حجاب تن

اين خرقه را به نذر حضور تو سوختيم!

دکترمحمدرضا ترکي

درباره صدای شرق

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*